گمشده زندگی ایرانی
مریم نبوی نژاد
سالی گذشت ، سال تولد چند نشریه تازه ایرانی بود که همگی در یک حال و هوا هستند. همه قرار است درباب سبک و سیاق زندگی ایرانی بنویسند. خبررسانی کنند. عکس منتشر کنند و به مخاطبانشان پیشنهاد کنند که چگونه بهتر و زیباتر زندگی کنند. اگر قرار باشد وضع زندگی طبقه متوسط ایرانی را تنها با ورق زدن چند تایی از این نشریات سبک و سنگین کنیم به نظر می آید که شهر در امن و امان است . همه مشکلات حل شده است و خانواده ایرانی با آن جیب پرش کار دیگری جز خریدن و مصرف کردن ندارد. گمشده "لایف استایل ایرانی" الگوی مصرف است.الگوی مصرف هم می شود چیزی همانند خود مصرف که ناگهان عبارت مد روز می شود و می توان به جا و بیشتر بیجا مصرفش کرد. برایش جوک می سازند. چرا نسازند؟ هرچه باشد رفتار ملی ما در رویارویی با واقعیت های هراس آور کشورمان همین است. اینجوری راحت تر می توان از آن فرار کرد یا جایی زیر فرش قایمش کرد. واقعیت هایی چون واردکننده رده اول گندم دنیابودن . ارقام حیرت آور واردات بنزین آن هم برای کشوری نفتی. راستی هنوز هم رسم جارو کردن کوچه وخیابان با فشار آب شلنگ را داریم؟سالها پیش بود که همکارمان همایون خیری نوشت که در شهرشان به مردم یاد می دهند که چگونه در کمتر از چهاردقیقه استحمام کنند. از آن متاع " لایف استایل" وارداتی همه رقمش موجود است . این هم یک رقمش است. اگر از نویسندگان نشریاتی باشید که پیشتر حرفشان رفت، آیا جایی برای این رقم نگاه کردن به مصرف و نوشتن درباره آن دارید؟
چیزی شبیه ما
نسیم راستین
سفره پر بود از کنارههای نانی که با دست از اطراف جدا شده و تلنبار شده بود وسط سفره. برکت خدا همینطوری مفت و مسلم همراه بقیه پس ماندههای غذا در سطل آشغال سرازیر می شد. ماشالله یک ذره دو ذره هم که نبود.آن همه غذا درست کرده بود برای چهار تا مهمان و با اصرارزیاد کشیدهبود تو بشقابهایشان. غذاهای نیمخورده و نانهای تکه تکه شده را آخر شب در یک کیسه زباله گذاشت دم در. قاطی زباله ها فقط غذا که نبود؛ بطری نوشابه، شیشه خیارشور و روزنامه باطله هم بود. نکرده بود اینها را از هم جدا کند تا قابل استفاده باشد. وقتی برگشت بالا ساعت حدود یازده شب بود. ظرفها را چید توی ماشینظرفشویی و روشنش کرد، بعد هم جاروبرقی را روشن کرد و شروع کرد به تمیز کردن خانه درآن وقت شب.میخواست شب با خیال راحت بخوابد و کاری برای فردا صبح نماندهباشد. بعد از کمی کار گرمش شد. لای پنجره را باز کرد تا هوای خنک دی ماه کمی وارد اتاق شود. نه شومینه را خاموش کرد و نه شوفاژها را کم کرد. دست آخر وقتی داشت میوههای کیلو کیلو خریدهشده را توی یخچال جا میداد رو کرد به دخترش و گفت: شانس آوردیم امشب نه برق رفت، نه گاز و نه آب؛ وگرنه آبرومون میرفت!
یک پیشنهاد مشوق مصرف برای کاهش مصرف
رودابه برومند
تنها فروشگاهی که پیش از تاسیس زنجیرهٔ شهروند در تهران طیف وسیعی از اجناس را در خود جای میداد، دو فروشگاه کورش بودند معروف به کورش بالا و پایین، که پس از انقلاب به قدس تغییر نام دادند. به غیر از اینکه یکی زیر چادری عظیم ساخته شده بود، و دیگری در یکی از نقاط مهم تجاری پایتخت قرار داشت، خرید در این دو مجموعه در زمان خود به دلیل اندازه بزرگ و شکل ارائه اجناس تجربه ای متفاوت بودند. و این پیش از انفجار شهر تهران از انباشتگی از جمعیت و ازدحام به شکل امروزی اش بود.در سال ۱۳۷۲ به همت شهرداری تهران نخستین فروشگاه زنجیرهای شهروند، در میدان آرژنتین تهران افتتاح شد، و اکنون ۱۷ شعبهاش در پایتخت دایر هستند. شعار تبلیغاتی شهروند "صرفه در وقت، آرامش در خرید، اطمینان در مصرف" است و هدف از تاسیس آن عرضهٔ کالاهای بیشتر در یک مکان برای کاستن از حجم ترافیک و مشکلات ناشی از آن و جلوگیری از اتلاف وقت خریداران است. شهروند که طبق ادعای خودش از "بن مارشه"، نخستین فروشگاه زنجیرهای بزرگ فرانسوی ایده گرفته، در مقابل فروشگاههای غول آسای سایر کشورها نمونه کوچک و محدودی به شمار میآید که هنوز قدرت تامین نیازهای یک توقف برای خرید را ندارد.در مقابل در آمریکای شمالی فروشگاهی به نام "کاسکو" وجود دارد، که از تمام عناصر بازاریابی و جلب مشتری برای خریدهای پر حجم و عمده در آن استفاده شده و حتی با داشتن مبلغی نه چندان ارزان برای حق عضویت سالانه، بزرگترین رقیب برای فروشگاههای کوچک و محلی به شمار میآید. تعداد این فروشگاههای بزرگ زنجیرهای در این سر دنیا با ایران قابل مقایسه نیستند، و از بسیاری جهت مقایسه آنها منطقی نخواهد بود. اما آنچه مسلم است، آنچه در دنیای مصرفی غرب زیاده روی به شمار میآید و اقتصاد محلی و خرده پا را نابود میکند، چیزی است که میتواند، زندگی شهری مانند تهران را به شکلی متفاوت نجات دهد. ارائه اجناس به صورت عمده و با مطالعه کشش بازار و قدرت خرید مشتری می تواند الگوی فروشگاههایی قرار گیرد که در نقاط حساب شده، خریدهای هفتگی یا ماهیانه را جایگزین توقفهای کوتاهتر کنند. زمانی که صرف خرید میشود در گرو این است که چه میزان از نیاز در آن پاسخ داده شود و در زندگی شهری، و به خصوص زندگی کلان شهری مانند تهران، یکی از متغیرهایی که الگوی مصرف را به شدت تغییر میدهد، زمان و صرفه جویی در آن است.
الگوی مصرف٬ تصحیح یا تبیین؟
مهران شقاقی
ما ایرانیان٬ که انصافاً چنانکه از قدیم هم گفتهاند٬ همه چیزمان به همه چیزمان میآید٬ کدام کارمان از روی الگو و برنامه است که مصرفمان باشد؟ از انعقاد نطفهامان بگیر تا رشتهی دانشگاهی -که شاید بخوانیم- الی شغل و ازدواج و تشکیل خانواده و عاقبت مرگ نابهنگاممان. در بهترین حالت شاید الگویمان همان الگوی دامداری-کوچندگی کهن است: اگر مایحتاجی مهیا باشد حداکثر استفاده را میکنیم و اگرهم ممکن٬ انبار و احتکار میکنیم و اگر نباشد قناعت پیشه میکنیم. از همان قندوشکر و کرههای کوپنی بگیر تا این اواخر فیلم و موسیقی و کتاب اکترونیکی. این یکی که اخیر است البته٬ اما الگویش همان است؛ هارد رایانه هر ایرانی را که سرکشی کنی٬ پر است از بیش از دهها هزار ساعت فیلم و موسیقی و ای-بووک با بی نهایت تنوع٬ که هر هفته هم به لطف دوستانی که از کپیرایت چیزی به گوششان نخورده٬ بزرگتر و بزرگتر میشود. اگر بپرسی که چقدر سلیقهات عظیم است-!- میگوید که آرشیو میکند برای بعد؛ خودش هم فکر نکرده که آیا اصلاً انسان ایرانی که متوسط مطالعهاش ۲۰ دقیقه در سال برآورد شده٬ آنقدر فارغ از دغدغه میشود که آن سرمایه عظیم را حتی یکبار ببیند؟ آیا چیزهای بدرد نخوری که نسل پدرانش کلکسیونی کردند -مثل جلد کبریت یا تمبر- ندیدهاست یا فقط دوست دارد همان الگوی نسل گذشته را پیاده کند روی چیزی که مد زمانهاش باشد...
باید کاری کرد ؛ همیشه و زود
محمد معينی
زباله محصول بي واسطه مصرف است. هفتاد ميليون جمعيت ايراني روزي سخاوتمندانه چهل هزار تن زباله تقديم محيط زيست مي كنند كه از اين مقدار فقط چهار درصد بازيافت مي شود! سوييس با بهترين عملكرد در سال 2008 نيمي از زباله هاي خود را بازيافت كرد. آمريكايي ها 28 درصد زباله هاي خود را بازيافت مي كنند كه اين ميزان طي پانزده سال گذشته دو برابر شده، نود درصد آلماني ها با علاقه شخصي به جداسازي زباله ها مي پردازند و ژاپني ها يك پنجم زباله هاي خود را به چرخه مصرف بازمي گردانند. يونان در اروپا البته در بازيافت زباله نيم قرن عقب تر از ساير كشورهاي اروپاست و در ايتاليا نيز با 28 مورد نقض قواعد زيست محيطي اتحاديه اوپا، 63 درصد زباله ها دفن مي شود ... مي بينيد كه حتي قهرمان بازيافت زباله هم فقط مي تواند نيمي از زباله ها را به چرخه مصرف برگرداند. عمر دنيا هر چه قدر هم كه زياد باشد، دل زمين و دشت و كوه و بيابان و دريا هم هر چه قدر گنده باشد براي انباشته شدن از زباله، بالاخره يك نقطه پاياني هست. هفتاد ميليون ايراني حتي اگر روزي صد گرم كمتر زباله توليد كنند، هر سال طبيعت از شر بيشتر از دو و نيم ميليون تن زباله به دور خواهد بود. بايد كاري كرد؛ هميشه و زود.
وندالها در مبارزه با الگوی مصرف
محمد خواجهپور
در بسیاری مواقع فرض میشود که عدم رعایت الگوی مصرف و رفتارهای نامناسب در مصرف، حاصل ناآگاهی اجتماعی فرد است. در بیشتر پیشنهادها برای اصلاح الگوی مصرف آموزش و آگاهیبخشی نخستین و مهمترین برنامه است. اما اگر کمی دقیقتر به نمونههای خود نگاه کنید گاهی دیده می شود که فرد با وجود آگاهی از اشتباه بودن کار خود به طور عمدی به آن اقدام میکند. در برخی موارد فرد رفتار خود را به نوعی مبارزه با اجتماع و وضعیت موجود میداند. شاید بارها این جمله را شنیده باشید: «دور بریزم بهتر از اینه که اینها شکم گنده کنند.» میتوان این گونه برخوردها را نوعی از رفتار وندالیستی خواند. وندالها کسانی هستند که تمايل به تخريب آگاهانه، ارادي و خود خواسته اموال، تاسيسات و متعلقات عمومي دارند. «تخریب آگاهانه» و «ضد اجتماعی» بودن این رفتار نکتهای است که باید به آن توجه کرد.گاهی وقتها احساس میکنم ما در ایران دچار نوعی وندالیسم عمومی هستیم. نارضایتی از دیگران، همشهریان و هموطنان را میتوان در کلام بیشتر آدمها شنید و فهمید. همین نارضایتی است که فرد را آگاهانه به سمت تخریب جامعه و منابع گرانبهای آن میکشاند. ما وندالها به جای این که در این تخریب احساس بدی داشته باشیم احساس میکنیم که با مصرف بیرویه به جامعهی خود دهنکجی میکنیم. یک دهنکجی که بیش از هر چیز خود ما را زشت میکند.
یک نکته اسفناجی در اصلاح الگوی مصرف
لادن کریمی
در راستای اصلاح الگوی مصرف روشی جدید را برای طبخ اسفناج پیشنهاد میدهم؛ در روش قدیمی، یک خروار اسفناج را پاک نموده و میشوریم سپس در یک دیگ بزرگ میریزیم و در آن را میگذاریم تا اسفناج آب بیاندازد و بپزد نتیجه حاصله از هر یک کیلو اسفناج تازه ۱۰۰ گرم اسفناج پخته شده است.اما در روش جدید و پیشنهادی بنده، اسفناج هارا پاک کرده و شسته سپس در داخل دیگی از آب جوش و نمک میریزیم و پس از ۱۵ دقیقه آن را آبکش میکنیم، نتیجه حاصله هر یک کیلو اسفناج تازه ۷۰۰گرم اسفناج پخته شده و آبدار و لذیذ. نتایج صرفه جویانه این روش طبخ حتی در رفع حاجت اهالی خانه نیز پدیدار می شود
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر